| بيش از دو سال در جلسات درس اخلاق او که هر هفته شبهاي 5شنبه و جمعه در مدرس ساحلي مدرسه فيضيه برگزار مي شد شرکت مي کردم و از محضر با صفايش لذت مي بردم. بارها در نماز جماعتش که شبها در فيضيه برقرار بود حضور مي يافتم و بارها و بارها او را در حواشي حرم حضرت معصومه و فيضيه و خيابان آقانجفي در حالي که به تنهايي و بدون هيچ وسيله اي در حال رفت و آمد بود مي ديدم و هر چه که مي خواستم، بدون هيچ تکلفي از او مي پرسيدم ...
مختصري از زندگينامه اش را در مقدمه مجموعه 30 جلدي «مدارک العروه» با قلم خويش نگاشته است که به احترام مجاهدت هاي خاموش و بي ادعاي آن مرد خدا، بخشي از آن را ترجمه و در اينجا مي آورم:
در روز هفتم ماه محرم سال 1340 قمري در روستاي اشتهارد که اکنون شهر کوچکي شده و آن زمان از توابع قزوين بود و الآن از توابع کرج است متولد شدم. تاريخ تولدم در شناسنامه 1299 شمسي ثبت شده که چند سالي بيش از تاريخي مي شود که ذکر کردم اما آنچه که نوشتم را از قول مادرم نقل کردم.
پدرم مرحوم يوسف بن زکريا بود که خدايش رحمت کند و در حالي که شيرخواره 9 ماهه اي بودم از دنيا رفت و مادرم ام کلثوم در اوج تنگدستي عهده دار تربيتم شد چرا که پدرم مال و زميني نداشت که براي ما بگذارد. مادرم با دستان خودش گندم آسياب مي کرد آن هم با آن ابزار قديمي آن زمان و با اجرت آن، من و خواهر و برادرم را اداره مي کرد. (خدايا مرا عاق پدر و مادرم قرار نده)
از آنجا که کوچک بودم و مالي نداشتيم، مادرم مرا نزد زني گذاشت به نام آسيه تا به من قرآن بياموزد. از او قرائت قرآن و بعضي از کتب ادعيه مثل زادالمعاد مرحوم مجلسي و بعضي از کتاب هاي روضه امام حسين عليه السلام و مدح اهل بيت را آموختم.
تا اينکه يازده ساله شدم. در اين هنگام مادرم مرا نزد معلم عربي يعني استاد و پدر روحانيم که در بعضي از خلقيات و معنويات نظيري براي او نديدم يعني حجت الاسلام و المسلمين حاج شيخ يحيي تقوي قدس الله نفسه الزکيه گذاشت که از جامع المقدمات تا کفايه را درس مي داد. هفده سالم که شد بخش زيادي از لمعه و قوانين را نزد آن استاد خوانده بودم. در اين هنگام حالتي برايم ايجاد شد که ديگر نمي توانستم در شهر خودم بمانم. از اين رو به يکي از روستاهاي شهريار به نام سليمان رفتم و مدت 3 سال و نيم به تعليم کودکان پرداختم.
پس از آن، عزم شهر مقدس قم کردم در زمان شاه ستمگري که مأمور تضعيف دينداران به ويژه علما بود. به دليل اينکه به خدمت نظام وظيفه نرفته بودم، مرا از اقامت در قم منع کردند و به شهر خودم برگشتم. دوباره نزد استاد عزيزم مشغول تحصيل شدم تا زماني که رضا شاه رفت يا او را بردند. با اجازه مادرم، بار ديگر به حوزه مقدسه قم رفتم و خداي تعالي توفيق ادامه تحصيل را نصيبم کرد.
در اينجا استادان خود را در دو گروه استادان سطح (8 نفر از علما و مدرسان به نام) و استادان خارج (6نفراز مراجع بزرگ) نام مي برد که برخي از ايشان عبارتند از:
آيت الله نجفي مرعشي، آيت الله حاج آقا مرتضي حائري يزدي، آيت الله گلپايگاني، آيت الله سيد احمد خوانساري، امام خميني، آيت الله حجت، آيت الله سيد محمد تقي خوانساري، آيت الله سيد صدرالدين صدر، آيت الله اراکي و آيت الله بروجردي که مي نويسد بيشترين استفاده را از او بردم.
در ميان استادانش، از امام و آيت الله بروجردي، تمجيد و تجليل زيادي مي کند.
سپس آثار خود را در سه قالب تقريرات (9 مورد)، تأليفات (10 مورد) و تعليقات (5 مورد) ذکر مي کند.
خدايش رحمت کند.
|