پرسشی از جماعت مکتب تفکیک
یکشنبه 8/8/90 10:5 عصر| | نظر
دی ماه 87 مطلبی در مورد امام و میرزا مهدی اصفهانی بر اساس کتاب آیت الله خرازی نوشتم که با برخوردهای غیرمنطقی و سبک علاقه مندان به مکتب تفکیک مواجه شد و هنوز هم برای آن مطلب، پیام های غیرعلمی می گذارند. هرچند اعتقادی به این بحثهای بی حاصل ندارم، اما با توجه به فعالیتهای پراکنده این جماعت، پرسشی از ایشان را در اینجا طرح می کنم تا بازدیدکنندگان، شاهد پاسخهای ایشان باشند. اگر بحث را سودمند یافتم پرسشهای بعدی را هم خواهم نوشت.
اولین پرسش: جماعت تفکیکی، اهل فلسفه را به فاصله گرفتن از کتاب و سنت متهم می کنند و می گویند چرا وقتی را که صرف فلسفه می کنید برای قرآن نمی گذارید. اکنون سوال ما این است که تفاسیر موجود قرآن، غالبا از متهمان به فلسفه و یا شخصیتهای غیر تفکیکی است. به طور مثال تفسیر سترگ «المیزان» اثر گرانسنگ علامه طباطبایی، تفسیر «تسنیم» اثر آیت الله جوادی آملی، «تفسیر موضوعی قرآن» باز هم اثر آیت الله جوادی آملی، تفسیر موضوعی «معارف قرآن» اثر آیت الله مصباح یزدی، تفسیر موضوعی «پیام جاوید» اثر آیت الله سبحانی.
حال سوال این است که بزرگان شناخته شده مکتب تفکیک چه تفسیر قابل عرضه ای برای قرآن نوشته اند؟
امیدوارم تفسیر نمونه آیت الله مکارم را به نام خود مصادره نکنند چون منتقد فلسفه بودن (آیت الله مکارم) غیر از تفکیکی بودن است.
عالمی در تهران
پنج شنبه 6/5/90 12:52 صبح| | نظر
با رفقا صحبت از علمایی بود که در تهرانند و صلاحیت تدریس سطوح عالیه را دارند. یکی از رفقا نامی برد که تا به حال نشنیده بودم.
آیت الله سید محمدحسین میرسجادی نوه دختری مرحوم آسیدابوالحسن اصفهانی در سال 1317 شمسی متولد شد. از درس بزرگان نجف به ویژه مرحوم آقای خوئی و مرحوم آقای شاهرودی بزرگ بهره های فراوان برد و از مرحوم شاهرودی و شیخ باقر زنجانی اجازه اجتهاد گرفت.
آنها که او را می شناختند از هیبت علمایی و تدریس فوق العاده اش تعریف زیاد می کردند. رفیق ما که 4 سال شاگرد او بوده از تدریسش خیلی تعریف می کرد و می گفت گویا بخش هایی از کفایه را حفظ است و شرح متینی هم بر آن دارد. در رجال هم تألیف دارد و خلاصه وزنه ایست. مرحوم مجتهدی او را شکار کرده و در مدسه آن مرحوم تدریس خارج و کفایه و مکاسب داشته. مشتاق زیارتش شدم و ظهر 4شنبه با 3 نفر از دوستان برای نماز ظهر و عصر به مسجدش رفتیم. مسجد امام سجاد (ع) در خیابان ری پایین تر از میدان قیام. مسجدی کوچک و قدیمی و بسیار باصفا در یکی از محلات اصیل تهران. وقتی فضای معنوی مسجد و نمازگذاران آن را دیدم یاد حرف آقای ابوترابی افتادم که میگفت وقتی در شیراز به مجلس ترحیم شهید دستغیب رفتم اثر معنویت آن عالم شهید در مسجد و نمازگذاران آن مشهود بود. بعد از نماز ظهر در همان محراب رو به مردم نشست و در حدود 5 دقیقه چند مسأله گفت و بعد هم سه روایت از امیرالمومنین را بدون هیچ توضیحی ترجمه کرد. بعد از نماز عصر به محضرش رفتیم و بعد از مختصری احوال پرسی گفت وقتی در نجف بودم روزی 8 درس داشتم در تهران هم قبلا روزی 4 الی 5 درس اما الآن فقط 2 درس خارج فقه و اصول در منزل آن هم هر کدام در حد 15 دقیقه چون دیگه حال ندارم. اما برایم خیلی جالب بود آن همه فضل را مکتوم کرده و هیچ دفتر و سر و صدایی برای خودش راه نیانداخته و به مسجدی کوچک اکتفا کرده.
علی خلیلی طلبه مجروح
سه شنبه 28/4/90 7:27 صبح| | نظر
|
ظهر روز نیمه شعبان، در شرایط خستگی و کم خوابی، خبر درگیری و مجروح شدن علی خلیلی یکی از طلبه های مدرسه را شنیدم. با اضطراب و به هم ریختگی روحی و عصبی مشغول نهار شدم و بعد رفتم سراغ اخبار و جزئیات ماجرا. از طرفی هم چهره او را تطبیق نمی کردم چون با او درسی نداشتم هر چند که برای ورود نمراتش به سایت آموزش و سایر مسائل مدرسه، بارها با اسمش مواجه شده بودم. باید با حاج آقای صدیقی قرار می گذاشتم. هر چند که ایشان هم شرایط خوبی نداشت. روز گذشته شیراز بود و تا به منزل برسه ساعت 3 بامداد شده بود. اول صبح هم در حوزه، جلسه مهم کاری با ما داشت. بعد هم چندین منبر در نقاط مختلف تهران و باز هم تا آخر شب قرار بود در چند مراسم دیگه برای سخنرانی شرکت کنه. به هر حال با ایشان تلفنی صحبت کردم و قرار شد فورا جهت ملاقات به بیمارستان عرفان واقع در سعادت آباد بریم. اما عجیب بود به محض اینکه آقای صدیقی کنار تخت او قرار گرفت، به گفته پرستارها و اطرافیان، برای اولین بار بعد از حادثه چشماش را باز کرد و دست و پاش را تکانی داد. عموش گفت حاج آقا صدیقی اومده اگر متوجه شدی چشمت را به هم بزن. او هم عکس العمل نشان داد. کنار تختش که ایستاده بودیم و آن منظره رقت بار را میدیدم و همزمان گریه و اضطراب مادرش، بدجوری بغضم گرفته بود و به زحمت خودم را کنترل می کردم. دکترا اومده بودند و شروع کردند با همان اصطلاحات عجیب غریب شان با هم حرف زدن. یاد فیلم آژانس شیشه ای افتاده بودم. ما که چیزی نمی فهمیدیدم. ولی ظاهرا حرفای خوبی نمی زدن مثلا می گفتن رگ ؟؟ کاملا پاره شده. چون دیر آوردنش و خون زیادی ازش رفته، ؟؟ شده و احتمال ؟؟ هست. نمی فهمیدم چی می گن اما حاج آقای صدیقی مدام دعا می کرد و امید و آرامش میداد... چه عرض کنم. این هم قربانی دیگری در راه نهی از منکر. عده ای می گن این یک برنامه حساب شده است چون قبل از خلیلی هم دو روحانی دیگه را به جرم نهی از منکر زدند. اما من قبول ندارم بلکه معتقدم فضای جامعه مخصوصا در شهرهای بزرگ مملو از فساد شده و در این شرایط هر ساعت احتمال درگیری یکی از نیروهای متدین با مظاهر فساد وجود داره و هر لحظه احتمال وقوع چنین فجایعی هست. به هر حال امیدوارم مسئولان امنیتی و قضائی هر چه زودتر عاملان این جنایت وحشتناک را مجازات اساسی کنند و خدا علی خلیلی را با صحت سلامت به حوزه و خانواده اش برگرداند. راستی وقتی برگشتم هر طور بود عکسش را پیدا کردم و تازه فهمیدم آن صورت کبود و متورم مربوط به همان جوان خوش رو، مودب و محجوبی بود که چند روز قبل برای کارهاش به آموزش مراجعه کرده بود. |
شبی در بناب
شنبه 28/3/90 11:31 عصر| | نظر
صبح روز ولادت امام جواد، همراه با حاج آقای صدیقی، به تبریز رفتیم و از آنجا بعد از 120 کیلومتر سفر زمینی، به شهر بناب رسیدیم. مستقیم به حوزه علمیه آیت الله بنابی رفتیم. و مورد استقبال ایشان قرار گرفتیم.
حدود 420 طلبه از پایه های 1 تا 10 در آن حوزه مشغول تحصیل هستند. حوزه ای بسیار بزرگ با 240 حجره که طراحی اصلی ساختمان توسط خود آقای بنابی انجام شده. اخوان بنابی 4 عالم هستند به نام های شیخ عبدالجواد، شیخ عبدالمجید، شیخ عبدالحمید و شیخ مصطفی. هر 4 نفر در کار حوزه داری و تربیت طلبه فعال هستند اما شیخ عبدالمجید و شیخ مصطفی بیش از بقیه. آیت الله بنابی معروف، جناب شیخ عبدالمجید است که مدیریت حوزه را بر عهده دارد و زهد و تقوای او، طلاب حوزه بناب را به شدت تحت تأثیر قرار داده. خاندان بابرکتی هستند پدرشان شیخ یوسف بنابی هم عالم بوده و فرزندان ایشان هم که با دوتای آنها در موسسه امام خمینی هم دوره بودم، اکثرا اهل علم هستند.
نام و آوازه حوزه بناب را زیاد شنیده بودم اما انصافا آنچه که دیدم فوق تصورم بود. فضای معنوی حوزه فوق العاده بود. نماز جماعت پررونق و پرجمعیت صبح، تهجد و نماز شب طلبه ها، نشاط و اشتیاق طلاب در استقبال از مسائل معنوی...
آقای صدیقی از یکی از طلاب معمم آنجا که اهل رشت بود پرسید چه شد برای تحصیل به اینجا آمدید؟
گفت با آیت الله جوادی آملی مشورت کردم ایشان گفت برو حوزه بناب تا تحت تربیت یک عالم ربانی رشد کنی بعد برای ادامه تحصیل به حوزه قم برو.
با بعضی از مسئولین آن حوزه صحبت کردم. جزئیاتی از مسائل آموزشی و پژوهشی و غیره را پرسیدم برجستگی خاصی در این جهات ندیدم و شاید تفاوت چندانی با سایر حوزه ها نداشتند. اما همه رمز و راز موفقیت آن حوزه را در حضور تمام وقت یک عالم ربانی یعنی همان آقای شیخ عبدالمجید بنابی در میان طلاب دیدم؛ یعنی همان سنت حسنه سلف صالح.
گفتنی های زیادی از این سفر دارم اما بیش از این وقت و حال نوشتن ندارم. شاید وقتی دیگر...
برای سال جدید
یکشنبه 29/12/89 10:40 صبح| | نظر
بوی زیارت میاد هر چند هنوز قطعی نشده. برای همین حدیثی در فضیلت زیارت امیرالمومنین می نویسم که سال جدید را هم با باب العلم شروع کرده باشیم.
امام صادق علیه السلام به شخصی که امیرالمومنین علیه السلام را زیارت نکرده بود، فرمود:
الا تزور من یزوره الله مع الملائکه یعنی زیارت نمی کنی کسی را که خدا و ملائکه او را زیارت می کنند؟
کشتار شیعیان و مسلمانان بحرین و یمن و لیبی نوروزمان را تلخ کرده به نظرم بهتره به جای تبریک سال جدید با دعاهایی مثل «زیر سایه امیرالمومنین» و «در پناه امام زمان» با هم مواجه شویم.
انشاالله در سال جدید و در تمام عمر زیر سایه امیرالمومنین باشید ...
